تبليغاتX
الهه ناز - غروب را دوست دارم نه بدون تو

الهه ناز

مطالب علمی- زندگی-مذهبی-عشق-خاطره-سرنوشت

غروب را دوست دارم نه بدون تو

دلتنگی

خدایا نمیدونم چه رازی توی این غروب هات وجود

داره که آدم اینقدر دلش میگیره ؟

 خدایا وقتی  غروب میشه دلم تنگ میشه 

با اینکه همه کسائی که دوستشون دارم کنارم هستن

 ولی باز یه دلتنگی غریبی همه وجودم را میگیره

درست مثل بعضی از شبها که وقتی همه خوابن,

 من بیدارم و دلتنگ .

 الهی شبها که میشه دلم برات تنگ میشه

یعنی خیلی تنگ میشه احساس دور افتادگی و بیقراری میکنم

خدایا احساس میکنم یه چیزی درونم هست که میخواد سینه ام را بشکافه

و با سرعت به سمتت بیاد .

 خدایا دلم گرفته از این دیوارهای اتاق که نمی ذارن بیشتر از چند متر اون ورتر را ببینم .

خدایا خستم خیلی خسته . خسته از همه نگرانیها

خسته از همه دلواپسیهایی که برای خودم و اطرافیانم دارم

 خسته از فکر دیروز و امروز و فردا بودن

 خسته از گشتن و پیدا نکردن خدایا حتی از خود خستگی هم خسته شدم .

خداجون دلم برات تنگ شده

دوست دارم همه چیز را رها کنم و بیام کنارت .

خدایا دوست دارم بغلم کنی و محکم تو بغلت فشارم بدی ,

 من چشمام را ببندم ویک نفس به عمیقی تمام کائنات بکشم

و در آغوشت غرق آرامش و امنیت مطلق بشم

 و فارق از ذره ایی نگرانی توی آغوشت گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم .

بعد اینقدر اسمت را صدا کنم و بگم :خدا جونم دوستت دارم

 خدا جون , خدا جونم , عزیزم , عزیزمن , خالق من , هستی من ...

اینقدر بگم تا خداجون تو هم فقط یک بار

 حتی فقط یک بار بگی "بنده من" وای که اگه بگی ...

بعد دوست دارم آروم آروم و ذره ذره محو بشم توی وجودت

.وجود داشته باشم اما نه چیزی جدا از تو

 دوست دارم فنا بشم در تو و با تو یکی بشم

 اون وقته که دیگه احساس بی نیازی و آرامش ابدی میکنم.......

 خدایا چقدر خوبه که تو خدای منی .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:19  توسط الهام  |