+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:48  توسط الهام
|
هنگامه ،
هنگامه عشق ست و وفا .
هنگامه با تو بودن .
هنگامه با تو خواندن ...
در بهار عاشقی ، میخوانم تو را ، ای خالق هستی ، که
عشق را افریدی و در بهار طبیعت ، جانی دیگر بخشیدی به
دلهای خسته و از راه رسیده . به ما ارزانی دار نعمت
دوست داشتن و دوست داشته شدن را و لیاقتی افزون را
توشه راهمان ساز ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:39  توسط الهام
|
هرگز شده زین خاک بجوئی که تن کیست
وین گرد غم آلود غبار بدن کیست
از زیر قدومت شدی آگاه که آیا
ماوای که خواهد شد و یا که وطن کیست بر خاطر تو هیچ گذشته است به بستان
کاین پنبه ی نو خاسته آیا کفن کیست
آن غنچه ی خندان که نمودست دهن باز
لبهای پر از خنده و شکر شکن کیست
آن خشت که سر بر سر هم هشته بهر کاخ
اعضای که می باشد و یا خاک تن کیست
آن رخنه ی دیوار که بر دیده هویداست
چاک دل سوزان که؟خندان دهن کیست
امروز که خاک دگران شد چمن ما
تا روز دگر خاک من و تو چمن کیست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:51  توسط الهام
|